مثل باران هایی باش که شر شر می بارد
وقتی می آید صدایت می کند
حتی اگر خواب باشی بیدارت می کند
بعد که می روی پنجره را باز کنی و تماشایش کنی می دود در نفس هایت 
و تمام سینه ات را پر می کند
بعد می رود توی چشم هایت
خودش را گرم می کند
و می بارد...



بعدا نوشت :
اینا رو نوشتم گلدونم که رو تراس بود رفت پرید بغل بارون. بارون هم بغلش نکرد، گلدون که همونجا زمین خورد ولی خود کاکتوس از ریشه در اومد و خودشو از دوطبقه پرت کرد پایین. رفتم حالا نجاتش دادم آوردمش گذاشتم دوباره تو گلدونش، جاشم عوض کردم که سایه‌ی یه گل بزرگتر رو سرش باشه دیگه ازین کارا نکنه :/ کاکتوس انقد جوگیر آخه؟