تور عذرخواهی نام روایتی از " جانی اوپینگ" در مجله‌ی داستان همشهری است. 


《تور عذرخواهی با یک فهرست شروع می‌شود. اولین چرک‌نویس زیاد صادقانه نیست. احتمالاً فهرست کوتاهی از آب در می‌آید. پیش خودت فکر می‌کنی اونقدرام کارای بدی تو زندگیم نکرده‌م.》

《 گاهی اوقات از اشتباهت عذاب وجدان نمی‌گیری. گاهی ازش عبور می‌کنی، یا اینکه در می‌روی و آنقدر درگیر خودتی که برای عذرخواهی وقت نمی‌گذاری، برای همین سعی می‌کنی با شوخی و خنده ازش بگذری. نه‌بابا، به کسی برنخورد. فرصت یک عذرخواهی معمولی را از دست می‌دهی》

《عذرخواهی به معنای روبرو شدن با ناامنی‌هایم بود. در ریشه‌ی هرچیزی که ازش عذرخواهی می‌کردم یک نقص شخصیتی، یک کمبود وجود داشت.》

《 بعد از اینکه مری به عذر خواهی‌ام از گناهانم در ماردی گرا گوش داد، نصیحتی بهم کرد: خودت هم خودت رو ببخش.

لحنش جوری بود که نشان می‌داد چقدر با احساسات خالص انسانی راحت است :

خیلی مهمه که آدم خودشو ببخشه. 》



و من به خودم فکر می‌کنم. برای تور عذرخواهی باید به کجا سفر کنم؟ هرچه به آدم‌های نزدیکتر می‌رسم، خودم را بدهکار عذرخواهی‌های بیشتری می‌یابم. شاید چون زمان بیشتری با آنها سپری کرده‌ام؟ نگو که چگالی عذرخواهی در زمان ثابت است. باید با خودم صادق‌تر از این باشم. من به آنها بد کرده‌ام، و این ربطی به این ندارد که انها با من چه‌ کرده‌اند. 

وقتی به ان‌ها بدی می‌کردم احتمالاً فکر می‌کردم بعداً از ان‌ها عذرخواهی خواهم کرد. بعد از اینکه به مقصودم برسم. اما بعداً عذرخواهی نکردم. نباید چهره‌ی خودم را خراب می‌کردم. نباید اعتمادشان را از بین می‌بردم. 

می‌روم یک تور عذرخواهی بروم. شبیه وقت‌هایی که می‌رویم طبیعت‌گردی و صدای آهنگ ماشین را بالا می‌بریم. وجدانمان آسوده می‌شود. 

چه کسی بود که گفته بود گردشگری از خانه شروع می‌شود؟

کاش جراتش را داشتم.

اما انگار این عذرخواهی‌ها باید به قیامت موکول شود. 


تمام ترس من از روز آخرت این است

که روی مردم دنیا دوباره باید دید


+ نمیدونم شعرش از کیه، حتی نمیدونم درست نوشتم یا نه.