اگه یه خرچنگ رو توی یه سطل بذارید بالاخره راه خودشو به بیرون پیدا میکنه و فرار میکنه، اما اگه چندتا خرچنگ رو توی سطل بذارید، هرگز هیچ خرچنگی قادر به فرار نیست! 


چرا؟ چون هرکدوم که سعی در بالا رفتن کنه بقیه‌ی خرچنگ‌ها اونو میکشن پایین و حتی بعضی وقتا چنگ‌هاشو میشکنن! 


نگرش خرچنگ‌ها در سطل هم به همین نگرش اشاره داره. اینکه وقتی کسی موفقیتی کسب میکنه سعی می‌کنیم اون موفقیت رو کم اهمیت جلوه بدیم، یا حتی از موفق شدنش جلوگیری کنیم! 


این مطلبو همین امروز می‌خوندم و فک کردم که شاید خود من هم تا حدی مبتلا به این بیماری ذهنی هستم. هرچند که خیلی سعی می‌کنم کاملاً خلاف این رو نشون بدم بلکه تغییر رفتار منجر به تغییر نگرشم هم بشه. 


مثلاً اگه دوستم نمرش کمتر از من بشه خوشحال میشم ( حتی ۲۵ صدم) چون در طول ترم من دائماً در حال درس خوندنم و اون همش بیرون در حال خوش‌گذرانیه. البته اون بهتر از من جزوه می‌نویسه، و شاید حتی زرنگ‌تر از من‌ هم باشه! ( از قبول کردن این جمله‌ی آخر واهمه دارم) و اینکه در آخرین تحلیل‌هام از خودم به این نتیجه رسیدم که من در طول ترم خیلی درگیر درسم ولی واقعا شبای امتحان نصف بقیه هم درس نمیخونم :/


خیلی دوست‌دارم موفق بشه، هیچ وقت هیچ کمکی رو هم ازش دریغ نکردم و این تفکرم واقعا توی رفتارم تاثیری نداشته ( تا جایی که یادمه) ولی برا خودم اذیت کننده‌س و دوست دارم همینجا بهش پایان بدم. البته همیشه دوست‌داشتم بهش پایان بدم اما چگونه؟ نمیدونم!


 شما راهکاری به ذهنتون می‌رسه؟