+ ما به یک پزشک متفکر نیاز داریم، نه یک پزشک باهوش

 

یانگوم که خیلی باهوشه و همه ی درساشو عالیه، مورد بی توجهی استادش قرار میگیره. هرچی یانگوم بهش میگه چرا به من نمره منفی میدین منکه همه رو درست جواب دادم اون چیزی نمیگه، فقط میگه تو به خودت مغرور شدی. و داستان از این قراره که این استاده خودش بخاطر مغرور شدنش توی تشخیص بیماری ها، یه بار یه بیماری رو اشتباه تشخیص میده و باعث مرگ اون شخص میشه. 

 

بعدش توی آزمون عملی ، ضعیف ترین فرد کلاس و یانگوم با همن. یانگوم معاینه میکنه و سریع میگه این بیماریش اینه. شین بی (دختر دیگه) میگه من ده روز وقت لازم دارم تا بتونم تشخیص بدم. استاده هم میگه باشه شما ده روز وقت دارید. و توی این ده روز یانگوم کارای دیگه میکنه و شین بی مدام از بیمار وضعیتشو میپرسه، و کنکاش میکنه توی علائم و علت وقوع بیماری. یه روز اتفاقی یانگوم میشنوه که موقع گرفتن شرح حال، مریض به شین بی میگه که من خاک خوردم. و اونجاست که یانگوم به اشتباهش پی میبره و میفهمه چرا استادش بهش نمره ی منفی داده. 

 

و بعد استادش بهش میگه شغل پزشکی به شخصیت متفکری نیاز داره که دائماً سوال بپرسه  و به دانسته هاش شک کنه، افراد باهوش برای پزشکی خطرناکن. اگه میخوای پزشک بشی باید این شخصیتو توی خون و استخونت حک کنی. 

----

 

اونقدر این فیلمو دوست دارم که دلم میخواد تمام دیالوگاشو از بر کنم و هر وقت ناامیدم یا خسته ام بشینم ببینم دوباره که یانگوم چطور تلاش میکنه و از پا نمیشینه.