با اینکه فیلمش علمی تخیلی بود ولی دوسش داشتم. داستان در مورد بیگانه‌هاییه که وارد زمین شدن و حالا یه باستان‌شناس ( یا همچین چیزی) مامور میشه باهاشون ارتباط برقرار کنه و زبونشونو بفهمه. 

 

با دونستن آینده هم میشه از زندگی لذت برد. و میشه همون اشتباهات رو تکرار کرد و پذیرفت. چون شاید توی این دنیا مرز خوب و بد و درست و غلط اونقدرها از هم تفکیک شده نباشن. به نظر من این پیامی بود که همراه خودش داشت. 

 

به طور کلی در مورد فیلم‌هایی که‌ توشون یه بیگانه هست : 

چرا ما باید اون کسی باشیم که سعی میکنه ارتباط برقرار کنه و اونا رو بفهمه؟ چرا اونا کسی نیستند که خودشونو معرفی میکنن؟

 

چرا همش دنبال یه هدف میگردیم؟ میخوایم ازشون بپرسیم چرا اومدن به زمین! خب بذار اینجوری فکر کنیم. خود ما چرا ایییینهمه هزینه میکنیم تا ببینیم توی سیاره‌های دیگه حیات هست یا نه؟ آیا میخوایم اونا رو تصرف ‌کنیم؟ یا اثلا دنبال هدف خاصی به جز اغنای کنجکاویمون هستیم؟