اول از همه با این سوال شروع می کنم که سرطان چیه؟ 

سرطان یعنی رشد خارج از کنترل سلول ها. هر سلولی توی بدن یه وطیفه ای داره، یه سرعت رشدی متناسب با وطیفه ش داره و در هماهنگی با سایر اعضای بدنه. اماااا یه وقتایی میشه که یهو یه سلول میگه من دیگه نمیخوام  مثل بقیه کار کنم، میخوام فقط خودم رشد کنم و در خدمت خودم باشم. اینجوری میشه که یهو شروع میکنه به تکثیر و تکثیر و تکثیر تا جایی که میشه یه توده ی سرطانی. این توده دیگه هیچ عملکردی جز رشد کردن نداره و بعضی وقتا به درجه ای میرسه که شروع میکنه به فرستادن سلول هاش به بافت های دیگه. که به این مرحله میگن متاستاز. معمولاً دیگه وقتی سرطان به مرحله ی متاستاز میرسه هیچ درمانی نداره و فقط میشه متاستازش رو کندتر کرد.


چرا به وجود میاد؟

اول باید پرسید منظور شما کدوم سرطانه؟ سرطان بافت مری؟ سرطان بافت روده؟ سرطان بافت ریه؟ سرطان بافت رحم؟ سرطان سینه؟ تومور مغزی؟ هر کدوم از این سرطان ها یه دنیااااای جداگانه ان ، و حتی نمیشه گفت ما یک نوع سرطان سینه داریم. ما انوااااع مختلفی از سرطان سینه داریم. که هرکدوم به دلایل مختلفی به وجود میان.

مثلا یه نوع شایع از سرطان رحم بخاطر ویروس HPV به وجود میاد. این ویروس سلول های رحم رو مستعدتر میکنه برای تکثیر و ممکنه در نهایت سرطانیشون کنه. اما اینکه چطور میشه که همین ویروس دوباره توی یه فرد دیگه باعث سرطان نمیشه خدا میدونه فقط! اینم بگم که ما همیشه توی بدنمون ازین سلول های طغیانگر داریم و سیستم ایمنی بدن اونو سرکوب میکنه، منتها به دلایل ناشناخته، گاهی این سلول ها میتونن سیستم ایمنی رو دور بزنن و با اینکه از درون سرطانی هستند از بیرون مثل یه سلول عادی به نظر برسن.


یکی از فرضیه ها در مورد علل سرطان، میگه ما یه سلولی داریم به اسم سلول بنیادی سرطان. میگه هر توده ی سرطانی ، چند تا سلول داره که فقط اون چندتا سلول دارن مدام مثل یه سلول بنیادی تکثیر میشن و توده رو ایجاد میکنن. حالا ما وقتی میایم توده رو از بین میبریم، اون چندتا سلول ممکنه هنوز از بین نرن و این فرضیه میخواد بازگشت سرطان رو توی بیمارهایی که به بهبودی کامل میرسن توضیح بده. حتی بعضیا میگن ممکنه اصلا این سلول های بنیادی توی اون بافت نباشن، بلکه از یه بافت دیگه سلول بفرستن.


در مورد اینکه سرطان ریشه ی ژنتیکی داره یا نه هم بحث زیاده. بعضی انواع سرطان هستند که مشخص شده ریشه ی ژنتیکی دارن و دقیقا میدونن به دلیل جهش در فلان ژن افراد مستعد سرطان میشن. اما خب خیلی دیگه از انواع سرطان هستند که به نظر نمیاد مستقیماً ژنتیکی باشن. بلکه ترکیبی از ژنتیک و فاکتورهای محیطی باعث بروزش میشه.


حالا باز سوال اینه که اگر ژنتیکی هست، این ژن چیه و از کجا پیدا شده. تا حالا کجا بوده؟ چرا فقط توی این بافت؟ چرا توی این فرد؟ خب روش هایی که میان این ژن ها رو بررسی میکنن متفاوته. مثلا از خود بافت نمونه برداری میکنن به طور مستقیم ( اگه قابل دسترسی باشه) ، یه بحثی که الان خیلی رو بورسه تشخیص سرطان با نمونه ی خون هست، بافت سرطان خودش لایه های مختلفی داره، و اون لایه های درونی چون مواد غذایی زیاد بهشون نمیرسه، شروع میکنن به از بین رفتن و DNA سلول میریزه بیرون و وارد خون میشه. حالا با بررسی این DNAها میتونن ژن های سرطانی رو مطالعه کنند. یا اگه سرطان به متاستاز رسیده باشه خب خود سلول های سرطانی توی خون وجود دارن. 


سرطان دلایل اپی ژنتیکی هم داره. مولکول DNA  اسید آمینه ی خام نیست، بلکه بعضی جاها بازهاش متیله، استیله و ... شدن، یعنی یه تغییراتی پیدا کردن. این برای اینه که هر بافتی اختصاصی کار کنه و بعضی ژن ها کمتر و بعضی بیشتر بیان بشن. حالا ممکنه از دلایل سرطان تغییر این تنظیمات سلول باشه. نه جهش در DNA 


و خب یکی از فرضیه هایی که همین دیروز گفتم و تازه مطرح شده امکان وجود ژن های de novo هست. ژنی که تا حالا وجود نداشته. 


گفته بودم که سیستم ایمنی خودش بلده چجوری سرطان رو سرکوب کنه. بنابراین یکی از دلایل به وجود اومدن سرطان میتونه ضعف سیستم ایمنی باشه. توی افراد کهنسال، افرادی که پیوند عضو انجام دادن، و افرادی که ایدز دارن خب این اتفاق محتمله.


درمان سرطان

سوال اینه که آیا سرطان قابل درمانه اصلاً؟ گاهی بله و گاهی نه! 

درمان سرطان در حال مبتنی بر چند نگاهه، سم درمانی، تغذیه درمانی، و ایمنی درمانی

سم درمانی همون شیمی درمانیه. یعنی شما یه مواد سمی رو به بیمار میدی، اما چون سلول سرطانی در حال رشده، بیشتر اون مواد رو به سمت خودش میکشه، پس با سرعت بیشتری از بین میره. اما اینم بگم ما انواع مختلفی دارو برای شیمی درمانی داریم، معمولاً این داروها سنتز DNA رو مختل میکنن. به هر بیمار یه ترکیبی از داروها رو میدن، ممکنه روش اثر کنه ممکنه اثر نکنه. چون خود سلولهای سرطانی یه مکانیسمی دارن که اجازه نمیدن اصلا دارو وارد سلولشون بشه و اگه وارد شه با انرژی فعال میفرستنش بیرون. ممکنه بافت به اون دارو مقاوم بشه، چون وقتی با این سرعت داره رشد میکنه، میتونه با همون سرعت هم تغییر کنه. بعد خب شیمی درمانی عوارض خودش رو هم داره دیگه. چون توی بدن فقط سلول سرطانی نیست که داره رشد میکنه، موها و ناخن ها، دیواره ی گوارشی، پوست. و اینا همه آسیب میبینن. منتها اگه سرطان تو فازهای اولیه باشه شیمی درمانی موثره، چون بعد از از بین رفتن توده، بقیه ی بافت ها میتونن خودشون رو ترمیم کنن و دوباره موها رشد کنن و ...


یه چیز دیگه اینه که این سلول در حال تکثیر به یه موادی بیشتر از بقیه نیاز داره، مثل گلوکز، مثل چند نوع خاص اسید آمینه، حالا اگه ما بیایم توی تغذیه ی بیمار این مواد غذایی رو محدود کنیم، مثلا رژیم بدون گلوکز، رژیم بدون گوشت، این سلول سرطانی رشدش کم میشه. 


ایمنی درمانی هم میشه گفت دو رویکرد داره. یکی اینکه کلاً سیستم ایمنی رو به طور کلی قوی میکنن، یا میان مسیری که قراره سرطان رو شناسایی کنه به طور خاص تحریک میکنن. رویکرد دوم اینه که سلول های ایمنی خود بیمار رو میگیرن، اینا رو آموزش میدن، قوی میکنن، و یا اینکه روش car-t cell که یه گیرنده های خاصی رو روی سلولهای ایمنی بیمار بیان میکنن و دوباره برمیگردونن سلولاشو به بدنش. که بره و مستقیما تومور رو تخریب کنه. البته اینا خب روش های خیلی هزینه بری هستند نسبت به شیمی درمانی.


گاهی هم واقعا سرطان قابل درمان نیست ، بیمار خودش بدنش توان مقابله نداره، و این داروها دیگه فقط میان مرگ بیمار رو به تاخیر میندازن چند ماه یا چند سال. و دیگه حتی گاهی پزشک سراغ درمان تومور نمیره، فقط داروهایی میده که متاستاز کم بشه، داروهایی که بافتهای دیگه دیرتر از بین برن، داروهایی که بیمار درد کمتری حس کنه. دیگه تومور قابل از بین رفتن نیست. تو کل بدن پخش شده.


مرگ حقه! 

من گفتم که هر چند وقت یه بار ازین سلول های یاغی پیدا میشن که قیام کنن و بگن من دیگه نمیخوام در خدمت بدن باشم. اما چی میشه که یه سلول همچین تصمیمی میگیره؟ 

بعضی زیست شناسان تکاملی میگن این یه بازگشت به دوران تک سلولیه، و پتانسیلیه که سلول ها چون یه زمانی تک سلولی بودن هنوز درون خودشون دارن. ( خیلی کلی دارم بحث میکنم البته). 

بعضی ها میگن ما خب میدونید که در تمام بافت ها سلول بنیادی داریم. و این سلول ها برای ترمیم هستند. یعنی شما دستتو بریدی سلول بنیادی میفهمه و تکثیر میشه. سلولهای بنیادی در اثر پیری تعدادشون کم میشه و این میشه که بافت ها یه جایی کاراییشون رو از دست میدن و سلول ها هم پیر میشن. اما مسیر برعکسش اینه که سلول بنیادی به جای اینکه تکثیرش کم و کمتر بشه، در اثر یه اتفاقی مسیرش برعکس شه و تعدادش در بافت بیشتر شه. و این حالا منجز به سرطان بشه. یعنی میگه در تقدیر انسان اینه که یا در اثر پیری بمیره، یا در اثر سرطان. هر دو مسیر منتهی به مرگه، و هر دو در اثر بهم خوردن تعادل به وجود میاد، حالا یکی اینوری یکی اونوری.

تئوری دیگه ای که مطرح میشه، میگه نه این اون سلول بنیادی نیست که میلنگه کارش، بلکه همین سلول عادی هم میتونه قیام کنه. چطور؟ خب میدونید که سلول ها دارن کارشون رو میکنن و اگر به هر دلیلی یکی قسمت کوچیکی از کار مختل بشه، اول سلول تلاش میکنه رفعش کنه، و اگه نتونست رفع کنه آژِیر خطر به صدا در میاد و سلول به سمت خودکشی میره. که به این مرگ برنامه ریزی شده یا خودکشی سلول ناکارآمد میگن آپوپتوز . پس اگه حالا جهشی به وجود بیاد، یا هرچی ، سلول باید خودکشی کنه، چون در خدمت بدنه. اما چی میشه که این سلول خراب سرطانی، خودکشی نمیکنه؟ چطور از زیر بار این مرگ برنامه ریزی شده فرار میکنه؟ و اصلا آیا این سلول میتونسته اینکارو کنه یا نه؟ اینا سوالاتیه که همچنان پاسخی براش نداریم


این بود صحبت های من در مورد سرطان. هر سوالی یا ایده ای داشتید بگید و بپرسید :)