۹ مطلب در مهر ۱۳۹۷ ثبت شده است

صدابیزاری

بله! همینی که میشنوید!

من یک عدد مبتلا به صدا بیزاری هستم. قبلاً فقط صدای ملچ مولوچ و هورت کشیدن و با صدا غذا خوردن بودن. اما حدود دو هفتس که به شدددت به صداهای کشیدنی حساس شدم. و واقعا دیگه نمیتونم به زندگی ادامه بدم. این صداها همه جا هستن. همه ی دنیا انگار دارن پاشونو رو زمین میکشن، کیفو رو میز میکشن، ماژیک که رو تخته کشدیه میشه، وقتی دستامو لمس میکنم، آه خدای من! این چه بدبختی ایه آخه! دیگه دارم دیوونه میشم!!! 


توی اینترنت سرچ کردم میگن درمانی نداره. حالا من چیکار کنم؟ 


شاید بخاطر نوشتن با مداد باشه. شایدم بخاطر دست زدن به خاک و اون احساس بد همراهش. باید مدادو یه هفته کنار بذارم و دستامم مرتب بشورم و کرم بزنم. امیدوارم بهتر شم.

۲۲ مهر ۹۷ ، ۱۸:۳۱ ۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
لبخند ...

پس از باران

لب بوسیده‌ پس از اشک غلیظ

خاک نم خورده‌ی صبح پاییز...



_ لبخندنوشت

۲۲ مهر ۹۷ ، ۰۲:۲۰ ۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
لبخند ...

صدای محو دختری در نیمه‌شب...

گریه می‌کند. فریاد می‌زند. التماس می‌کند. خشمگین می‌شود. نمی‌دانم صدایش از کدام اتاق می‌آید. پشت تلفن باید همسرش باشد. شاید هم دیگری! 

گرفته می‌شویم. گوش تیز می‌کنیم. حدس می‌زنیم. رویا پردازی می‌کنیم. در خودمان جمع می‌شویم.  غرق خاطرات خوب و بد...


من چرا نخوابیده‌ام؟

۲۱ مهر ۹۷ ، ۰۱:۰۰ ۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
لبخند ...

چطور زمان خود را مدیریت کنیم (1)

حرف و سخن که بسیار است! اما من در این سلسله پست ها با همین عنوان، راه های مختلفی رو امتحان میکنم و نتیجه ش رو هم همینجا اعلام می دارم.


1. به اتاق مطالعه برویم!

من توی خوابگاه زندگی میکنم و اتاقمون با اینکه همیشه ساکته اما اکثر اوقات به هم ریخته س و چون کل زندگی آدم تو یه اتاقه، اصلاً اون حس درس خوندن نمیاد. اینجوریه که تصمیم گرفتم برای درس خوندن بیام اتاق مطالعه و اینجا هم جز درس خوندن حق ندارم کاری انجام بدم و اگه میخوام برم تو گوشیم یا هرچی باید برم تو اتاق. مغزم باید شیرفهم شه که اتاق مطالعه = درس.


2. اپلیکیشن Smarter Time

من زمان کنکور، برای اینکه بفهمم زمانم کجا داره تلف میشه و کلا ببینم در طول روز دارم چیکار میکنم دقیقاً، ریز به ریز کارهامو در طول روز به مدت دو هفته نوشتم. (کارهایی در حد اینکه از ساعت 3:05 تا 3:07 سیب خوردم، از 6:00 تا 6:01 رفتم دستشویی و از 8 تا 8:06 بیدار شدم و توی تختم نشستم تا ویندوزم بالا بیاد.) حالا اما راستش هربار تلاش کردم برای مدیریت زمانم دوباره اونکارا رو بکنم نشده، ولی این اپلیکیشن رو پیدا کردم که دقیقاٌ برام همونکار رو انجام میده و چون گوشی همیشه کنارمه هیچ وقت یادم نمیره ثبت کنم دارم چیکار میکنم. و هر شب نگاهش میکنم، ببینم تو طول روز چیکار کردم، کجاها رو باید کمتر کنم، کارهای فردامو رو همون عکس مینویسم و روز بعد سعی میکنم به صراط مستقیم نزدیکتر شم.


فعلاً همینا رو داشته باشید تا بعد.

۲۰ مهر ۹۷ ، ۱۵:۳۹ ۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
لبخند ...

اولویت‌هایمان عوض نشود . اصل خود را از یاد نبریم.

امروز یه کار بد کردم. از یه جایی بهم زنگ زدن و داشتم صحبت میکردم و جوری هم بود که رودواسی داشتم. همون وسط هم مامانم بنده خدا ده باری زنگ زد رد کردم. بعداً خیلی نگران شده بود. میشد یه لحظه بگم مادرم پشت خطه و در ۵ ثانیه بهش بگم بعداً بهت زنگ میزنم و از نگرانی درش بیارم. نمیشد؟ :( خیلی عذاب وجدان دارم. 

۱۸ مهر ۹۷ ، ۲۲:۴۶ ۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
لبخند ...

روز جهانی خوشگل سازی


هم اتاقی کوچک : اینا چیه به دیوار زدی؟

من : امروز روز جهانی خوشگل سازیه!

- واقعا؟

+ به نظر منکه هست :)




آیا به نظر شما نیست؟

۱۸ مهر ۹۷ ، ۱۳:۲۸ ۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
لبخند ...

که سیاه است و سفید...

 امروز یه حلوای خیلی خوشمزه خوردم که بخاطر فوت مادربزرگ یکی از همکلاسیامون بود. اینه که میگم خوشی و غم در هم آمیخته‌ان. و من هم غمگین میشم و هم خوشحال. اما غم‌ها رو باید جا گذاشت و خوشی‌ها رو با خود به آینده برد؛ برای روزهای سخت...
۰۷ مهر ۹۷ ، ۱۳:۰۶ ۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
لبخند ...

نگرش خرچنگ‌ها در سطل


اگه یه خرچنگ رو توی یه سطل بذارید بالاخره راه خودشو به بیرون پیدا میکنه و فرار میکنه، اما اگه چندتا خرچنگ رو توی سطل بذارید، هرگز هیچ خرچنگی قادر به فرار نیست! 


چرا؟ چون هرکدوم که سعی در بالا رفتن کنه بقیه‌ی خرچنگ‌ها اونو میکشن پایین و حتی بعضی وقتا چنگ‌هاشو میشکنن! 


نگرش خرچنگ‌ها در سطل هم به همین نگرش اشاره داره. اینکه وقتی کسی موفقیتی کسب میکنه سعی می‌کنیم اون موفقیت رو کم اهمیت جلوه بدیم، یا حتی از موفق شدنش جلوگیری کنیم! 


این مطلبو همین امروز می‌خوندم و فک کردم که شاید خود من هم تا حدی مبتلا به این بیماری ذهنی هستم. هرچند که خیلی سعی می‌کنم کاملاً خلاف این رو نشون بدم بلکه تغییر رفتار منجر به تغییر نگرشم هم بشه. 


مثلاً اگه دوستم نمرش کمتر از من بشه خوشحال میشم ( حتی ۲۵ صدم) چون در طول ترم من دائماً در حال درس خوندنم و اون همش بیرون در حال خوش‌گذرانیه. البته اون بهتر از من جزوه می‌نویسه، و شاید حتی زرنگ‌تر از من‌ هم باشه! ( از قبول کردن این جمله‌ی آخر واهمه دارم) و اینکه در آخرین تحلیل‌هام از خودم به این نتیجه رسیدم که من در طول ترم خیلی درگیر درسم ولی واقعا شبای امتحان نصف بقیه هم درس نمیخونم :/


خیلی دوست‌دارم موفق بشه، هیچ وقت هیچ کمکی رو هم ازش دریغ نکردم و این تفکرم واقعا توی رفتارم تاثیری نداشته ( تا جایی که یادمه) ولی برا خودم اذیت کننده‌س و دوست دارم همینجا بهش پایان بدم. البته همیشه دوست‌داشتم بهش پایان بدم اما چگونه؟ نمیدونم!


 شما راهکاری به ذهنتون می‌رسه؟

۰۴ مهر ۹۷ ، ۰۸:۵۵ ۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
لبخند ...

تور عذرخواهی

تور عذرخواهی نام روایتی از " جانی اوپینگ" در مجله‌ی داستان همشهری است. 


《تور عذرخواهی با یک فهرست شروع می‌شود. اولین چرک‌نویس زیاد صادقانه نیست. احتمالاً فهرست کوتاهی از آب در می‌آید. پیش خودت فکر می‌کنی اونقدرام کارای بدی تو زندگیم نکرده‌م.》

《 گاهی اوقات از اشتباهت عذاب وجدان نمی‌گیری. گاهی ازش عبور می‌کنی، یا اینکه در می‌روی و آنقدر درگیر خودتی که برای عذرخواهی وقت نمی‌گذاری، برای همین سعی می‌کنی با شوخی و خنده ازش بگذری. نه‌بابا، به کسی برنخورد. فرصت یک عذرخواهی معمولی را از دست می‌دهی》

《عذرخواهی به معنای روبرو شدن با ناامنی‌هایم بود. در ریشه‌ی هرچیزی که ازش عذرخواهی می‌کردم یک نقص شخصیتی، یک کمبود وجود داشت.》

《 بعد از اینکه مری به عذر خواهی‌ام از گناهانم در ماردی گرا گوش داد، نصیحتی بهم کرد: خودت هم خودت رو ببخش.

لحنش جوری بود که نشان می‌داد چقدر با احساسات خالص انسانی راحت است :

خیلی مهمه که آدم خودشو ببخشه. 》



و من به خودم فکر می‌کنم. برای تور عذرخواهی باید به کجا سفر کنم؟ هرچه به آدم‌های نزدیکتر می‌رسم، خودم را بدهکار عذرخواهی‌های بیشتری می‌یابم. شاید چون زمان بیشتری با آنها سپری کرده‌ام؟ نگو که چگالی عذرخواهی در زمان ثابت است. باید با خودم صادق‌تر از این باشم. من به آنها بد کرده‌ام، و این ربطی به این ندارد که انها با من چه‌ کرده‌اند. 

وقتی به ان‌ها بدی می‌کردم احتمالاً فکر می‌کردم بعداً از ان‌ها عذرخواهی خواهم کرد. بعد از اینکه به مقصودم برسم. اما بعداً عذرخواهی نکردم. نباید چهره‌ی خودم را خراب می‌کردم. نباید اعتمادشان را از بین می‌بردم. 

می‌روم یک تور عذرخواهی بروم. شبیه وقت‌هایی که می‌رویم طبیعت‌گردی و صدای آهنگ ماشین را بالا می‌بریم. وجدانمان آسوده می‌شود. 

چه کسی بود که گفته بود گردشگری از خانه شروع می‌شود؟

کاش جراتش را داشتم.

اما انگار این عذرخواهی‌ها باید به قیامت موکول شود. 


تمام ترس من از روز آخرت این است

که روی مردم دنیا دوباره باید دید


+ نمیدونم شعرش از کیه، حتی نمیدونم درست نوشتم یا نه.

۰۲ مهر ۹۷ ، ۱۴:۱۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
لبخند ...