۹ مطلب با موضوع «تئوری‌های لبخند» ثبت شده است

تنوع و مینیمالیسم

جمله های ما لازم نیست یک متن طولانی باشند درسته؟ خیلی وقتا خیلی چیزا رو اینجا نمینویسم چون به نظرم کوتاهن و لازمه بسطشون بدم و بیشتر توضیح بدم. ولی هیچ وقت دوباره به اون موضوع برنمیگردم معمولاٌ. 


خب امروز فقط میخوام بگم، یه چیزی فهمیدم


مینیمالیسم همه جا کار میکنه به جز غذا خوردن! بدن ما جوریه که تنوع غذایی می طلبه و اگه غذاهای تکراری بخوره مریض میشه. و دنیا هم همینطوره. دنیای موجودات به تنوع ژنتیکی نیاز داره. اگه تنوع نباشه با کوچکترین تغییری همه چیز نابود میشه. همه چیز. 


نمیخوام ازش نتیجه گیری ای کنم. فقط چیزی بود که به ذهنم رسید!!


---

امروزاستاد ادبیاتمون یه حرف جالبی زد. حالا شاید خیلیا تکراری باشه براشون ولی من اولین بار بود میشنیدم.

 گفت میگن ادبیات آینه است. هرکسی خودش رو درونش میبینه. 


چقدر از عمق قلبم به این جمله باور دارم. 

۰۶ مهر ۹۸ ، ۲۳:۴۴ ۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
لبخند ...

نیاز و اختراع

دیروز تو جاده که بودیم رادیو خوب نمیگرفت، با بلوتوث گوشیمو وصل کردم به ضبط ماشین؛ پادکست بی‌پلاس گذاشتم. کتاب اسلحه، میکروب و فولاد رو داشت توضیح می‌داد. علاوه بر اطلاعاتی که یاد گرفتم، یه جمله‌ای گفت که برای من "دریافت" تازه‌ای بود. 

 

گفت همیشه اختراع زاده‌ی نیاز نیست. بلکه برعکس وقتی تاریخچه‌ی اختراعات رو نگاه می‌کنیم، می‌بینیم اکثر اوقات چیزی اختراع شده و بعد کاربردش پیدا شده. و این اختراع و اکتشاف زاده‌ی چیزی نبوده جز میل بشر برای اغنای حس کنجکاویش. مثلاً وقتی ادیسون گرامافون رو اختراع کرده براش ده کاربرد نوشته که هیچ گدومش ضبط و پخش موسیقی نبوده. و حتی وقتی یه شرکت ‌کوچیک از گرامافون برای پخش موسیقی استفاده میکنه، به ادیسون برمیخوره که این دستگاه برای چنین استفاده های سخیفی ساخته نشده! اما بعدتر می‌پذیره و گرامافون هم جایگاه خودش رو پیدا میکنه. 

 

دارم در مورد مینیمالیست و سرمایه‌داری می‌خونم و همیشه این جمله توی ذهنم هست که نظام سرمایه داری میاد یه محصولی میسازه و بعد با ایجاد حس "نیاز کاذب" اونو به فروش می‌رسونه. مثالی که اینروزا میبینیم خیلی مد شده تو ایران این عروسک‌های فنری ایموجی هستند که جلوی ماشین میذارن. 

 

و به این فکر می‌کنم که آیا این تفکر که فقط نیازتو رفع کن، در حد نیازت بخر، و اینهمه تمرکز روی نیاز و نه هیچ چیز دیگه؛ ممکنه به پیشرفت جوامع لطمه بزنه؟ ممکنه حس کنجکاوی رو سرکوب کنه؟ و چطور میشه در این بین به تعادل رسید؟ 

البته کن‌ماری اصل دیگه‌ای داره که میگه فقط چیزایی رو نگهدار که " شادی می‌پراکنن " ، در واقع یعنی بهت حس خوبی میدن. و مثلاً اگه چیزی هدیه گرفتی از کسی که خوشت نمیاد و بهت حس خوبی نمیده، اونو ببخش یا بفروش به کسی. 

 

شب دراز است ...

۲۱ شهریور ۹۸ ، ۱۳:۱۳ ۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
لبخند ...

مترو

یکی از تفریحاتم در مترو این است که حدس بزنم آدم‌ها در کدام ایستگاه پیاده می‌شوند. می‌دانی، دوباره از همان احساسات مخلوط گذشته و آینده است. مقصد آنها برای خودشان در گذشته معلوم شده، اما برای تو در آینده معلوم می‌شود. حالا این مقصد در کجای زمان قرار دارد؟ ذره‌ای احساس استقلال از زمان را به دست می‌دهد

 

 

۲۱ مرداد ۹۸ ، ۱۳:۵۱ ۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
لبخند ...

دنیا همینه

در راستای پست قبلی، رفتم گشتم اون قسمت از ماه عسلو پیدا کردم و دوباره دیدمش. اون قسمتی رو هم که میگفتم جدا کردم اینجا بذارم.





مدت زمان: 1 دقیقه 16 ثانیه 

۰۸ مرداد ۹۸ ، ۱۳:۰۸ ۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
لبخند ...

اتفاق افتاد

چیزی که دنیای بزرگسالی به من آموخته است " اتفاقی بودن " است. جادویی در کار نیست، هیچ دلیل پیچیده‌ای پشتش نیست، اتفاق‌ها مثل تاس می‌افتند و در دایره‌ی زندگی تقسیم می‌شوند. 


یادم هست یک‌بار احسان علیخانی یک مرد " از مرگ برگشته " را آورده بود. مرد جمله‌ای گفت که به شدت با آن مخالف بودم. وقتی از او پرسیدند هرگز نگفتی چرا من ؟ گفت زندگی مثل یک صفحه‌ی بازی است، کسی تاس‌ها را می‌ریزد و طبیعی است بعضی‌ها خوب و بعضی بد می‌آورند. آن‌زمان خیلی با حرفش مخالف بودم. می‌گفتم آفرینش بی‌هدف نیست، اینکه می‌گویی آن خدایی نیست که هر کارش با حکمت است.


 اما اینروزها کمی با او موافقم. و بیشتر او را درک می‌کنم. نه اینکه حکمتی در کار نباشد، اما حس می‌کنم؛ حکمت خداوند همیشه در پس حادثه نیست، بلکه درون آن است و بعد از آن است... آن وقتی که احساس می‌کنی مهم نیست عدد روی تاس تو چند امده، خدا در هر هزار وجه حادثه حضور دارد ...


دنیای کودکی جادویی بود، و دنیای بزرگسالی به سختی دارد واقعی می شود ...

۰۷ مرداد ۹۸ ، ۱۵:۱۲ ۲ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
لبخند ...

زندگی بی‌رحم

"چطور می شود به زندگی اعتماد کرد وقتی گاهی اینهمه وقیحانه بیرحم می شود؟"

_سمت آبی آتش


وقتی بحث اعتماد به زندگی یا دنیا پیش میاد، به این فکر میکنم که طرف مقابل ما دقیقا چه کسی قرار داره. این زندگی‌ای که ازش حرف میزنیم کیه؟ خب واضحه یه شخص نیست، جاندار نیست، هیچ اختیاری نداره، حتی اختیار خودش. چون اصلاً وجود خارجی نداره. 


زندگی‌ای که ازش حرف میزنیم شاید چیزی جز خود ما نیست. و البته مربوط به گذشته‌ست. شاید ترکیبی از عملکرد ما و خدا باشه. ولی فکر می‌کنم بین ما و خدا، اونی که قابل اعتمادترینه خداست. 


البته زندگی ما، یعنی تجربه‌ی زیسته‌ی ما، فقط شامل خودمون نمیشه. رهگذرهای زیادی داره. گاهی که بحث جبر و اختیار میشه، من نظرم اینه که هیچ جبری وجود نداره؛ اما این اختیار انسان‌های دیگه‌ست که محدوده‌ی اختیار ما رو محدود میکنه. شاید در اینجا هم منظورمون از بیرحمی زندگی، بیرحمی بقیه‌ی انسان‌ها باشه...

۰۶ مرداد ۹۸ ، ۱۳:۴۵ ۶ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
لبخند ...

در مفهوم زمان

دنبال فلش گمشده‌ام بودم. کلی دعا کردم که دست کسی نیفتاده باشد چون عکس‌های خانوادگیمان توی فلش بود. امروز فلش را پیدا کردم. تمام مدت توی کیف پولم بوده. 

احساس میکنم اتفاقات زندگی ما هم در درون ما هستند. آن‌ها تمام مدت حضور دارند. اما ما آنها را به ترتیبی می‌یابیم، که قبل از یافتنش برایمان آینده و بعد از آن برایمان گذشته است. 
۲۳ تیر ۹۸ ، ۱۳:۲۱ ۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
لبخند ...

تنوع طلبی و حکیم بودن خداوند

چند وقته خیلی سبکتر میام خونه ( فقط یه دست لباس میارم ) و  خب خیلی راحت‌ترم. هم بارم سبک‌تره و هم دغدغه‌ی کمتری دارم که چی بپوشم. دیروز داشتم فک می‌کردم چرا آدما در مقابل مینیمال زندگی کردن مقاومت میکنن. یاد یکی از کامنتا افتاده بودم که گفته بود انسان تنوع طلبه و نمیتونه با یه کمدکپسولی و چار دست لباس زندگی کنه. و به این فک میکردم که چه پاسخی میشه برای این استدلال آورد.

ادامه مطلب...
۱۶ تیر ۹۸ ، ۱۲:۰۱ ۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
لبخند ...

اومیک

پست به تاریخ ۱۷ بهمن ۹۶

یکی از کلماتی که دوسش دارم "اومیک"ه . اومیک احتمالاً فقط توی زیست شناسی معنی داره و شاید بشه گفت به معنی بررسی جامع تعداد زیادی شی و رابطه‌شون در کنار همه ! 

ادامه مطلب...
۱۴ تیر ۹۸ ، ۰۱:۳۹ ۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
لبخند ...