۳ مطلب با موضوع «خاطرات قدیمی» ثبت شده است

داوطلب کتک خوردن

امشب مامان و یکی از فامیلا داشتن از اینکه چقد تو قدیم باغ زیاد بوده و الان همه‌ی باغا خشک شده‌ن حرف میزدن. بعد میگفتن این درختای بید، فقط برا کتک زدن آفریده شده بودن. چقد لعن و نفرین پشت این درختا بود. معلما میگرفتن با چوب بید، ترکه درست میکردن. پوست شاخه رو میکندن، تو آب میذاشتن یه شب، تا حسابی آماده شه برا کتک زدن. 


بعد میگفتن وقتی معلم میخواسته یکیو کتک بزنه، میگفته خب کی حاضره به جای فلانی کتک بخوره؟ بچه‌ها هم داوطلب میشدن، مثلا اگه قرار بوده بیست تا چوب به اون نفر بزنه، نه نفر داوطلب میشدن، نفری دو تا میخوردن. باز ولی اینا حساب کتاب داشته. مثلا اینبار تو داوطلب میشدی، باز وقت چوب خوردن تو هم اون داوطلب میشد برات. 


به نظر من فرهنگ قشنگی بوده :) کتک زدن نه ها؛ داوطلب تنبیه شدن. و فک میکنم بچه‌ها مشارکت جمعی و اتحاد رو لمس میکردن. 


میگفتن ولی بخاطر همبن کتکا چند نفر ترک تحصیل کردن. مثلا بچه‌هایی که کوچیک بودن میزدنشون معلما اونام جیش میکردن همونجا. معمولاً دیگه دوباره برنمیگشتن مدرسه. 

۰۷ آبان ۹۸ ، ۲۲:۲۰ ۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
لبخند ...

سه شغال پیر و نه شیر دلیر

میگه دایی حسن میگفت : سه شغال پیر، نه شیر دلیرو خورد

ما گفتیم دایی حسن ما نمیدونیم معنی و منظور این جمله چیه. خودت بگو معنیشو

گفت : نه ماه بهار و تابستون و پاییز کار میکنیم، آذوقه جمع میکنیم، در حوش و پوشیم؛ سه ماه زمستون که تو خونه میشینیم همچین دسترنج این نه ماه خورده میشه که به اول بهار نمیرسه. سه شغال پیر، نه شیر دلیرو میخوره 


۲۹ شهریور ۹۸ ، ۱۳:۱۲ ۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
لبخند ...

گدا ایست

میگه زمانای قدیم فقط خانا خونه هاشونو گچ میکردن. لای درز پنجره ها رم با گچ میگرفتن که سوز نیاد. بابابزرگم اینام رعیت بودن، ولی خونه هاشونو که گچ کردن، اوستاهه گفته این دور پنجره هاتم از بیرون گچ میزنم. بابابزرگم گفته نه نزن، میخوای برا ما گدا ایست درست کنی؟ 


+ از روش ترکیب کلمات قدیمی ها برای بیان منظورشون لذت میبرم. به نظر میرسه امروز اون خلاقیت گذشته رو نداریم در ساخت کلمات جدید. 

۲۹ شهریور ۹۸ ، ۱۰:۳۴ ۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
لبخند ...